جشن چهارشنبه سوری
امشب حسابیی خونه مامانبزرگ مریم خوش گذشت بهت مامانی...میدونم نترسیدی و دوست داشتی ترکوندن ترقه رو.حتماااا تو هم مثل خودم شیطونی مطمئنم. همه میگفتم خداییااا این انگار نه انگار باردارهه خودش جزو اراذل اوباش حساب میشه.همه خداروشکر میکردن بچم پسر نشده وگرنه خلیییی شر میشد با وجود چنین مادری... همه امسال منع شده بودن از اوردن ترقه بخاطر تو گل دختر که تو دل مامانی .ولی من سورپرایزشون کردم و یه بسته باخودم بردم.از پارسال قایم کرده بودم.بابایی وقتی دید جا خورد گفت اینا رو کجا جا داده بودی ناقلا. اولش مخالف بود با اینکار شدیددددددا.ولی وقتی خوشحالی رو تو چهره من دید گفت چکار کنم دیگه خانومم شیطونه.حتما دخترمم درک میک...
نویسنده :
مامانی سارا و بابا جون رضا
2:44




